تبليغاتX
شاه نشینان شهر من

شاه نشینان شهر من

نترس...

از اول زندگی تا حال بارها شده که شیرینی خواستن و تونستن رو با همه وجود حس کنم.ولی همیشه که این طوری نیست.گاهی میخوام و نمیشه.درست مثل وقتهایی که چیزی رو نمیخوام و میشه.واسه اینکه همه ارزوهام وخواستن هام رنگ واقعیت و رسیدن به خودشون بگیرن میخوام خواسته هامو با خواسته های کسیپهم سو کنم که خواستنش عین توانستنه.همونی که همه شدن ها از چشمه خواستن اونه که جاریه.پای پرونده هر برگی که از درخت می افته امضای رضایتش ثبته و بی اذنش قطره ای از ابر نازل نمیشه.بعضی وقتها که درهای بسته و علفهای هرز ناامیدی تبانی میکنن تا واژه تسلیمو از زیر زبونم بیرون بکشناحساس میکنم کسی صدام میزنه و میگه:

نترس

نترس

اونم وقتی که اون هست و ...

هو الغدیر

+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت0:34توسط مهدی | |

    دعا و نیایش..

دعا و نیایش در درگاه خداوند تجلی فقر است و عشق. و در این حالات است که نیایشگر فرصت آنرا می یابد

که بطور پیوسته ،در زندگی روزمره که انسان را به حقارت و خاکی ها می کشاند خو دهد و روح خویش را جلوه گاه خواست های متعالی و کشش ها و عشق های ماورایی می سازد،و عالیترین نیازها و برترین حالات و تمایلات انسانی را که در زندگی مادی سرکوفته و بخواب رفته است مجال بیدار شدن و سر برآوردن و در برابر خدا به جلوه در آمدن دهد و بدین گونه که هر چندی یک بار از بندها و سربلندی های عادی و نسبی و حقیر، خود را رها می سازد و در پی ابدیت ،مطلق،متعال ،خلود قرار می گیرد و به نیروی خواستن و خواستن های بلند عاشقانه پر از خلوص،از نردبان وجود پله یی بالا می رود و صعود آدمی و آدمیت را تجربه میکند.

 خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند،مرا،با " نداشتن" و "نخواستن " رویین تن کن.

                                                                                            آمین یا رب العالمین

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت14:41توسط مهدی | |

 


خدایا ! مهر آنان را که در دلشان بر من محبتی نیست از دلم بیرون کن

 خدایا ! به من صبری ده که کسانی را که دوست ندارم دوست داشته باشم

 خدایا! سینه ام را چنان بگشای که درد های تمام عالم را در آن جای دهم.

 حتی درد محکوم شدن  به گناه های ناکرده ام را.

 خدایا به من ذره ای از رحمت بیکرانت را ببخش

 تا بتوانم آنانکه محبتم را تقدیمشان کردم و تحقیر شدم ،

 آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند

 و آنان که درحقم ظلم کرده اند راببخشم.

خداوندا ! دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال .

 یا به قدرت بیکرانت دستانم را تواناگردان

 یا دلم را از آرزوهای دست نیافتی خالی کن..

 خدایا ! می دانم که نادانم به ذره ای از علم بیکرانت دانایم کن .

 خدایا ! قلبم را از تمام کینه ها پاک کن که غیر از تو کسی بر این کار قادر نیست

 

بارالها ! زبانم در نیـــایش تو قاصر است به من زبانی عطا فرما تا به همـــگان بگویم

 که هیچ کس جز تـــــــــو ارزش عاشق شدن نــــــــدارد.

 

ای مهربان تـــرین مهـــربانان...

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت0:1توسط مهدی | |

خداوند!

 خوب می دانم گام در مسیری نهاده ام که مقصدش با تو نسبتی دارد و هرچند خیال کردم گامهایم به سمت افقی بی بازگشت میروند .اما این افق و این انتها ازبدو حرکت آغازین گام،بازگشت مطلق بوده است همچون راه و مسیر همه ی خلق و همه ی عالم که انتهای همه ، تنها منتهی به مدار توست.

 وخداوند با آنکه برای همگی مان گاه بدرقه سفری خوش آرزو کرده ای

چرا بعضمان سفر به سلامت می بریم و بازگشتمان شادمان است و بعضمان اندوه و غم و گریه ،حاصل سفر ناخوشمان می شود و هیچ از خنده نصیب لبهامان نیست...

چرا؟

می دانم خداوند ،می دانم پروردگار،می دانم که شادمانی و خنده ام لبخند جاودان خداوندی ات را می انگیزد و خوبتر می دانم که غم گریه ام را دوست نمی داری و نمی پسندی.

پس خداوندم چه نالایقم اگر از بازگشت سفر بندگی ام ،گریه و غم نابندگی سوغات آورده باشم .

و راستی چه شکری خداوندچه شکری می شود که بنده ای شادمان و خندان باز گردد به سویت و آنگونه که دوست داری خداوند...

+نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت16:35توسط مهدی | |

    گوهره زندگی بشری هست خدا

ای خدا ای ارحم الراحمین . ای که بر بنده ضعیف خودت یعنی من بی پیز و بینوا . تو چقدر به من لطف داری . منی که همه زندگی ام پر از گناه است و ثمره زندگی ام عصیان.

شاید نمی دانم که تو ارحم الراحمینی و یا نمی دانم که تو ستار العیوبی .

ولی این را هم نمی دانم که بر عصیان کاران هم رحم می کنی.

شاید از روی دلسوزیت است که مارو دوست داری ولی من این رو می گویم که بنده ای شرمسار هستم که در سایه امن تو خفته ام.

سر به آسمان می نهم و می گویم خدا خیلی با مرامی . خدا خیلی با صفایی . دوست دارم .

صد ملک زمین را تو نوشتی . صد قسمت ما را تو نوشتی

تا آخر دوست دارم وتا جایی که می تونم بر راه تو قدم می نهم و از عبادت تو شانه خالی نخواهم کرد.

یا ودود مرا دریاب

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت16:12توسط مهدی | |

 
فرازهايي از دعاي وداع امام سجاد(ع) با ماه رمضان:
بدرود اي بزرگترين ماه خداوند و اي عيد اولياي خدا...
بدرود اي ماه دست يافتن به آرزوها...
بدرود اي ياريگر ما که در برابر شيطان ياريمان دادي...
بدرود اي که هنوز فرا نرسيده از آمدنت شادمان بوديم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.

 خداحافظ اي ماه غفران و رحمت
خداحافظ اي ماه عشق و عبادت
خداحافظ اي ماه نزديکي بر آرزوها
خداحافظ اي ماه مهماني حق تعالي
خداحافظ اي دوريت سخت و جانکاه
خداحافظ اي بهترين ماه الله

 خديا! خروج از ماه مبارک را براي ما مقارن با خروج از تمامي گناهان قرار بده.*آمين*

عید فطر.. روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد

این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نماییم

                                                                                                          * التماس دعا* 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت21:25توسط مهدی | |

منبع : www.PersianMob.Net
 
شب قدر 
شبی است که «لیلة البراتش» خوانند: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند.

امشب تمام آینه ها را صدا کنید/گاه اجابت است رو به سوی خداکنید

 ای دوستان آبرودار در نزد حق/درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید

                                                                                                              التماس دعا...

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت22:52توسط مهدی | |

الهی!

 

الهى ! بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده.

الهى ! راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.

الهى ! یا من یعفو عن الكثیر و یعطى الكثیر بالقلیل از زحمت كثرتم

 وارهان و رحمت وحدتم ده.

الهى ! چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم

كه خرد مدهوش و بیهوش است.

الهى ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره اى و ما همه هیچكاره ‏ایم و تنها تو كاره اى.

الهى ! از پاى تا فرقم در نور تو غرقم یا نور السموات و الارض انعمت فزد.

الهى ! چون تو حاضرى چه جویم و چون تو ناظرى چه گویم.

الهى ! چگونه گویم نشناختمت كه شناختمت و چگونه گویم شناختمت كه نشناختمت...!!!

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت15:49توسط مهدی | |

بسم الله الرحمن الرحیم
 
.:لقد خلقنا الانسان فی کبد:.

چرا خداوند انسان را در سختی آفرید؟چون انسان تنها در سختی است که احساس نیاز می کند،نیاز به رفع مشکل،نیاز به رفع مشکل است که انسان را به تکاپو وا می دارد تا به دنبال دانایی برود و تنها دانایی است که می تواند به انسان کمک کند تا مشکلش را در کمترین زمان و با لذت حل کند و زمانی که ما کاری را با لذت انجام می دهیم بارها و بارها می توانیم آنرا تکرار کنیم و همان طور که می دانید تکرار و تمرین مادر تمام مهارت هاست و اگر در هر کاری مهارت داشته باشید در آن زمینه موفق نیز می شوید و ما زمانی که در کاری موفق می شویم به آن علاقمند می شویم و ما زمانی به چیزی علاقمند میشویم که بتوانیم آن را کنترل و هدایت کنیم و کنترل و هدایت هم به وجود نمی آید مگر با شناخت و شناخت نیز بدون آگاهی موجود نخواهد شد و اصولا ما زمانی به چیزی آگاهی پیدا خواهیم کرد که قبل از آن برای ما مجهول بوده است.

 
معمولا در مسئله نکات مجهول وجود دارد پس اگر ما نکات مجهول مسئله را حل کنیم قادر خواهیم بود خوشبختی را لمس کنیم.پس با این تفاسیر خوشبختی وجود ندارد مگر در کنار مسئله ای که در اوائل برای ما سخت است،حل مسئله سخت است چون به آن اشراف و آگاهی نداریم ولی همین که به آن آگاهی و دانایی رسیدیم قادر و توانا خواهیم بود تا مسئله را حل کنیم و این جاست که به این شعر فردوسی که هزار سال پیش گفته بود می رسیم توانا بود هرکه “دانـا” بود.
پس چه کسی توانا،توانگر یا موفق است؟کسی که داناست. کسی که داناست چه مشخصه ای دارد؟ او خوشبخت است.پس خداوند به این خاطر در قرآن فرمود که ما انسان را در سختی آفریدم چون می خواست او به دانایی برسد، تا ازاین راه به خوشبختی و کام یابی دست پیدا کند و تفکر و تعقل را به انسان هد یه داد تا دانا شود. دانا شود تا به خود شناسی برسد، به خود شناسی برسد تا در نهایت به خدا شناسی برسد.خداوند در قرآن می فرماید: ای انسان تو در بستر رنج خدا را ملاقات خواهی کرد.
اولین گام در رسیدن به خود شناسی مواجه شدن با مسئه است. زمانی که انسان با مسئله ای رو به رو می شود در حقیقت نیازی از درون او را به این سمت کشانده. نیازی که تنها نیاز اوست برای اوست نه نیاز اطرافیان و جامعه. نیاز سر منشا خود شکوفایی است.خود شکوفایی که مشاهده زیبایی ها را به همرا دارد.پس اگر با مسئله ای در زندگی خود برخوردید خوش حال باشید،چون زمان آن فرا رسیده تا رشد کنید شما هر چه بیشتر رشد کنید دایره توانایی های خود واقعیتان افزایش پیدا می کند و این افزایش موجب می شود تا قادر شوید مسائل بیشتری را حل کنید و زمانی که مسائل بیشتری را در زندگی حل می کنید احساس خود مهم بودن ، عزت نفس و خود باوری بیشتری می کنید وآن وقت است که به انسانی خود شکوفا تبدیل می شوید.

انسان شکوفا نمی شود مگر با مشاهده زیبایی های اطرافش،زمانی شخص زیبایی های اطرافش را درک می کند که خوشبخت باشد،احساس خوب داشته باشد و این احساس خوب به وجود نمی آید مگر اینکه با مسئله ای “برخورد” کرده باشد، دقت داشته باشید که نگفتم خوشبختی در گرو حل مسئله است! و این گونه است که خداوند در قرآن می فرماید ان مع العسر یسرا ” در کنار” هر سختی آسانی است، با هر مشکلی آسانی آمیخته شده، با هر صعوبتی سهولتی همراه شده است این دو همیشه با هم بوده و با هم خواهند بود.تا اینجا متوجه شده ایم که در کنار هر مسئله ای خوشبختی وجود دارد ،حالا چگونه مسئله ای را حل کنیم؟ همان طور که برای حل مسئله ریاضی نیاز به دانستن چهار عمل اصلی(ضرب،تقسیم،جمع وکم) داریم برای حل مسائل زندگی هم نیاز به حال خوش داریم، با داشتن حال خوش است که که کائنات پرده از اسرار خود بر می دارند.

ولی به راستی چرا کائنات تنها در این صورت به ما کمک و یاری می رسانند؟ پاسخ این سوال را صائب تبریزی با این بیت داده است عشق بالاتر از آن است که رد وصف آید چرخ کبکی است که درچنگُل این شهباز است. چرخ یا همان کائنات همچون کبکی در چنگال عشق اسیرند. زمانی که شما عاشق باشید حال خوشی دارید و شما زمانی حال تان خوش است که به اصطلاح “سر حال” باشید، یعنی در زمان حال به سر ببرید و زمانی که اینگونه عمل می کنید یعنی دارید زندگی می کنید و زندگی کردن یعنی از بهترین هدیه خداوند بیشترین استفاده را بردن. زندگی یعنی سپاس گذار نعمات بی شمار خدا بودن و شما زمانی که سپاس گذار باشید خداوند ابرو باد ومه و خورشید و فلکش را در اختیارتان قرار می دهد تا شما به خواسته هایتان برسید.

پس به یاد داشته باشید که با داشتن حال خوش است که شما انرژی گشتن پاسخ زندگیتان را در کائنات را خواهید داشت و شما زمانی می توانید با شور و شعف بسیار پاسخ مسئله زندگیتان را کشف کنید که گذشته،آن گذشته ناموفق را در ذهن خود به دست فراموشی سپرده باشید و شما زمانی قادر به چنین کار عظیمی خواهید بود که ترس از شکست نداشته باشید و شما زمانی ترس از شکست نخواهید داشت که نتیجه را رها کرده باشید و افرادی این چنین عمل می کنند که برای دیگران زندگی نمی کنند.

افراد به این خاطر نتیجه گرا می شوند چون نظر دیگران برایشان مهم می شود و مادامی که نظر دیگران برایشان در ارجحیت باشد هیچ وقت به خود شناسی و خودشکوفایی حقیقی نمی رسند.اینگونه افراد به این خاطر نظر دیگران برایشان مهم می شود چون آنها به دنبال تایید و احساس خوش تایید شدن اند. آنها به این خاطر بدین شکل معتاد تایید شدن اند چون از درون حمایت روحی نمی شوند، چون خوشان را قبول و باور ندارند و منتظر این هستند که دیگران بذر باور، باور خود مهم بودن را در آنها بکارند

آنها گمراهند،گمراهند وخود نیز نمی دانند و اگر افرادی از این دست برای چند بار این تایید و تشویق را ازجانب دیگران(جامعه)دریافت کنند به مرور زمان شرطی می شوند و طولی نخواهد کشید که تمام هم و غم آنها می شود راضی کردن دیگران و جالب اینجاست که این شرطی شدن طوری موزیانه کارش را انجام می دهد که خود آنها نیز باور ندارند که برای دیگران زندگی می کنند و طولی نمی کشد که آنها به جای زندگی کردن بندگی می کنند البته نه بندگی خدا بلکه بندگی افرادی که تنها خود را می پرستند. آری به این خاطر است که خداوند، ما را از بندگی دیگران نهی می کند و در نماز به ما امر می فرماید که بگوییم:

 ایاک نعبد و ایاک نستعین

 خدایا تنها تو را با کمال اخلاص می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم نه از بندگانت.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت15:58توسط مهدی | |

 
پروردگارا:

 در پناه مهربانی توست که می توانم شکر نعمتهایت را به شایستگی انجا م دهم و آینه غبار گرفته جانم را تطهیر نمایم و با طنین زمزمه های نامت در تکرارهای عاشقانه به آنجا رسم که لحظه به لحظه قامت خویش را در برابرت بشکنم و سجده های بسیار گزارم و در طواف این تسبیح های عارفانه طریق هدایت بجویم و بخواهم تا مرا از بازیچه تباهی و گناه حفظ گردانی.

بار خدایا!

وسوسه های نفس نگذاشت جانم در نهر رجب تطهیر شود.

از در آویختگان درخت طوبای شعبان هم که  نبودم

ترحم نما و در دریای رحمت رمضانت مستقرم فرما...

شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن

(ماه مبارک رمضان، ماه دوری از گناهان، ماه بندگی مبارک باد.)

                                                                                                        التماس دعا...

+نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت15:39توسط مهدی | |

 پروردگارا::::::


مرا در آغوش امن خود بگیر و با من حرف بزن
مرا سرشار از آرامش خود کن

مرا در نور خود شستشو بده
بیهودگی سایه ها، نارضایتی ها، آرزوها، آزردگی ها، افکار نابجا
و هر آنچه را تصور میکنم خودم ساخته ام
و مرا از تو جدا کرده است به من نشان بده


من به آن محتاجم
تا خود را آنگونه ببینم که تو مرا میبینی
تا خود را آنطور بشناسم که تو برای همیشه مرا آنگونه شناخته ای
تا خود را آنجا پیدا کنم که تو آنجا باشی و من
در عشق تو، در آغوش تو، در خانه ی امن تو
و هر زمان کنار تو احساس امنیت کنم


آری...
مرا دگر تابی نیست، قراری نیست

دوباره دلتنگم...
حتی بیشتر از گذشته ها
ولی این بار، دگر دلی برای شکسته شدن نمانده
و غروری برای به باد دادن نیز،

مرا به سرای آرامش نپذیرفت.
دیری نپایید که مرا از آن پیله کوچک شادمانی ام بیرون راند.

دوباره در طوفان سرگردانم، دیگر پناهی نیست

حرفهایی هست برای گفتن
که اگر گوشی نبود نمی گوییم
و حرفهایی که سر به ابتذال گفتن
فرود نمی آرند
حرفهایی زیبا ، شگفت
و اهورایی همین هایند
و سرمایه ماورایی هرکس به اندازه
حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت13:8توسط مهدی | |

خداوند !

من و تاریخ گواهی می دهیم که در گوش جان امین نجوا کردی

آنان که ایمان آوردند و نیکو کار شدند به زودی در بهشت در آوری و انگار امید به آرزوی بهشت ایمانم را نیکو کرد ومن را انگار نیکوکار.

اما خداوند...

من و قلب و تپش های هماره اش نه به طمع فردوس و پردیس با همه ی شجر و نهرو کیفش که به جهت تو و دیدار وصال تو نقشه ی پر پیچ و خم بی گناهی پیش رو گرفتیم و دل به جاده و پیمودن زدیم.

اگر گوشه ی چشم به بهشت است به سایه ی رحمتی است که در گوش زمانم وعده کرده ای و به سایه ی رحمت خود در آوری به آرامش در سایه ی آن سایه می اندیشم.

خداوند...

+نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت15:45توسط مهدی | |

 

 اَعوذُ بِالله مِنَ الشّيطانِ الرَجيم

بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ

وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ

الْمَصِيرُ «285» لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا

اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا

حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ

لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ «286»

 

پناه ميبرم به خداوند از شر ابليس رانده شده

به نام خدا كه رحمتش بى اندازه است و مهربانى‌اش هميشگى

پيامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده، ايمان آورده و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتاب ها و پيامبرانش، ايمان آورده‌اند [و بر اساس ايمان استوارشان گفتند:] ما ميان هيچ يك از پيامبران او فرق نميگذاريم و گفتند: شنيديم و اطاعت كرديم ، پروردگارا ! آمرزشت را خواهانيم و بازگشت [همه] به سوى توست «285» خدا هيچ كس را جز به اندازه توانايى‌اش تكليف نميكند. هر كس عمل شايسته اى انجام داده، به سود اوست و هر كس مرتكب كار زشتى شده، به زيان اوست. [مؤمنان گويند:] پروردگارا ! اگر فراموش كرديم يا مرتكب اشتباه شديم، ما را مؤاخذه مكن. پروردگارا ! تكاليف سنگينى برعهده ما مگذار، چنانكه بر عهده كسانى كه پيش از ما بودند گذاشتى. پروردگارا ! و آنچه را به آن تاب و توان نداريم بر ما تحميل مكن. و از ما درگذر؛ و ما را بيامرز؛ و بر ما رحم كن؛ تو سرپرست مايى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز فرما  «286»

                                                         التماس دعا...

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت17:4توسط مهدی | |

  اسوه تقـوی علی و مظــهر ایمــان علی

عـزت آل پیمـــبر ، عاشــــق جانـان علی

منشــاء جـود و سخاوت ، موج دریای وفا

لعل رخشـــان ولایت ،گوهــر تـابـان علی

منبع مهــر ومحبت ، صــاحب لطف و کرم

افتـــخار شیـعیان و آیت الـرحمــــان علی

میلاد مسعود اولین کوکب رخشان سپهر ولایت وامامت

بر عاشقان و شیفتگان حضرتش مبارک.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت1:35توسط مهدی | |

لیلة الرغائب؛ شب بخشش‌های بی‌پایان

شبی که خودخواهی در امواج بلند خداگرایی محو می‌شود، دستهایت را به سوی آسمان بلند کن و آرزوهایت را یکجا رها کن.

أین الرجبیون؟ لیلة الرغائب آمد. بوستانی بزرگ از رجب المرجب.

امشب ملائکه بر زمین نزول می‌کنند و تو مختاری که هر چه خواهی آرزویش کنی و خدایت به هر آنچه که می‌گویی شنواتر از پیش منتظر است.

امشب می‌شود کوله‌بار دنیا را هر قدر هم سنگین باشد از شانه‌هایت پائین بکشی و دل کوچکت را به بیکران آسمان گره بزنی و طبق طبق آرزو و دعا را رها کنی.

لیلة الرغائب؛ شب آرزوها؛ وعده‌گاه خدا؛ شبی که آسمانش پر از برق ستارگان است و هر دعایی که آسمان می‌رود به ستاره‌ای تبدیل می‌شود و در پهنه آسمان می‌درخشد.

راه بخشش شاید در نظرت سخت و طولانی باشد اما امشب اگر عاشق شوی، پیاده هم می‌شود تمام مسیر را بی‌هیچ سخنی از رنج و کم طاقتی طی کنی.

امشب یکی از شب‌های چهارگانه‌ای است که درباره احیا و شب‌زنده‌داری آن سفارش‌های فراوانی شده است.

مروری بر اعمال این شب و نیم نگاهی به دعاها و معانی واژه‌های درد دلت با خدا می‌ارزد به لذت گفتن یک طومار آرزو؛ می‌ارزد به یک دل سیر دعا...

امشب آرزوهایت می شود بزرگی ات

اِلهی اَتَرانی ما اَتَیتُکَ اِلاّ مِنْ حَیْثُ الْامال؛ خدایا! مرا ببین! تنها به خاطر آرزوها و امیدهایم به درگاه تو آمده‌ام.

سپاس تو را سزاوار است که پروردگار آرزوهایی. تو تنها کسی هستی که آرزوهایم را بدون حقارت و خاری به درگاهت می‌برم و مو به مو شرح می‌دهم. چون تو به من آموختی که تنها از تو بخواهم و از غیر تو هیچ نخواهم.

اکنون در این شب آرزوها، همه آرزوهایم را هر چقدر هم کوچک و حقیر باشد با تو می‌گویم؛ با تو که مرا به سخره نمی‌گیری به خاطر آرزوهای کودکانه‌ام.

امشب دلم پر می‌کشد. از یادم نبر و مرا به آرزوهایم برسان تا ایمان و عشقم به تو روزافزون شود.

لیلة الرغائب آمد تا دل‌های مجذوب را از لابلای همه دلمشغولی‌ها و هیاهوی دنیا به میهمانی خدا ببرد.

بیائید شب آرزوها را تا به صبح اجابتش بیدار بمانیم و برای هم دعا کنیم.

خدایا به حق این شب عزیز همه رو به آرزوهاشون برسون.

خدایا ما را آن ده که آن به.

خدایا شیرینی بخشش و محبتت را به ما بچشان.

اگه امشب دلت تا یه جاهایی پرکشید ما رو هم از یاد نبر!

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت13:39توسط مهدی | |